تبليغاتX
عشق منهای وفا - برو خوش باش

عشق منهای وفا

کفشهایت پر است از رفتن

مثل آدم بزرگها شده ای

تلخ، بی حوصله، عبوس

انگار تازه از خواب صبح پا شده ای

گفته بودی نمی شوی،اما...         شدنش مثل آب خوردن بود.

تو نمی خواستی قبول کنی،               آخرش مثل روز روشن بود.

گرچه روزی شکسته خواهی شد.مثل آینه سخت مغروری،

رو به رویم نشسته ای اما،مثل عکس گذشته ها دوری.

مثل روز قدم زدن در باد،

دست گرم تو دور گردن من

مثل روزی که صبر تو کم شد

مثل پاییز و قهر کردن من

مثل هر روز قصه گفتن من،از همان چیزهای تکراری

تلفن های بی دلیل و سکوت

روزهای سفید بیکاری

دور از این خاطرات غمگین شو

غرق در شروع و حال باش و برو

من امیدم به بازگشتن توست

تو ولی بی خیال باش و برو

+نوشته شده در 87/08/02ساعت1:5توسط مهسان | |