تبليغاتX
عشق منهای وفا - نجوا

عشق منهای وفا

یک شاخه گل سرخ

 

 

خدایا!  وقتی بار امانت خود را به من دادی، کوله پشتی ام از عشق لبریز شد و فرشته ها

با تعجب نگاهم می کردند.حال شانه هایم از کوهستان های پر برف سنگین تر است.

اگر چراغ لطف تو پیوسته روشن نباشد،هرگز نمیتوانم این بار را به مقصد برسانم.

خدایا! من در نفسهای تو زندگی می کنم و وقتی شبنم، دمادم بر سر گلها می نشیند،

برای باغچه ها شعر می گویم.من هر شب از پلکان مهتاب بالا می روم و دستم را به

لبه ایوان ملکوت میگیرم،بلکه تو را بهتر ببینم.

خدایا! گاهی انقدر خودم را گم میکنم که نمی توانم تو را پیدا کنم

و انقدر تاریک می شوم که روی ماه تورا در جوانترین چشمه هم نمی بینم.

گاهی انقدر زلال و روشنم که عطر تو از درز همه درها و پنجره ها به مشامم میرسد.

و می توانم تو را مثل

یک شاخه گل سرخ

روی تاغچه بگذارم و تماشا کنم.

می توانم رد مهربانی تورا روی گلابی ها و ریحان ها ببینم . نام خوب تو را

از گنجشک های عریان بپرسم.

خدایا! گاهی با خود می گویم چرا یک درخت به دنیا نیامدم ، یک سپیذار سرسبز؟

چرا شبیه شمع نیستم و سراپا نمی سوزم؟

چرا مثل دریا موج بر نمی دارم ؟

و مانند پرنده ها اوج نمی گیرم؟

چرا در آغوش کلمات نمی میرم؟

خدایا!گاهی انقدر به تو نزدیکم که می توانم کهکشان را با همه ستاره ها و سیاره هایش در اتاقم جا بدم.

و گاه انقدر از تو دور می شوم که همهمه گلها را نمی شنوم و برگهای مرده درختان را نمی بینم.

خدایا!

صدامو میشنوی؟!

خدااااااااااااااااااااااااااااایا

صدام میاد؟

ای خدا،دستم را بگیر و با خودت به باغهای رو به باران ببر!

خدایا! من نمی خواهم از عقربه های ساعتم عقب بمانم.

من نمی خواهم در پیاده روهای ابری دنبال صدای صاف تو بگردم.

خدایا، دلم می خواهد در گوشه ای دنج، از رنج مقدس آدمها بنویسم.

و دعا کنم اشکهای گرم عاشقان به دریایی که از کنار دست های تو میگذرد،بریزد.

+نوشته شده در 87/06/18ساعت4:40توسط مهسان | |