|
واسه تو ::::::::::::::::::::::::::::::::::: من مداد سیاه ، تو مداد سفید من به برگ سیاه تو به برگ سفید در مجانب مرز نحس تا ابد خطوط موازی کشید و کشید و ... کشید ::::::::::::::::::::::::::::::::::: بین مان خط مرزی ِپلید بود و قرار دیدارمان روی خط مرزی ِسیاه و سفید بود ::::::::::::::::::::::::::::::::::: این قانون هندسی ست: خطوط موازی در ابد به هم می رسند خدایا من و او ذره ذره تمام می شویم به ابدیت چرا نمی رسیم؟ قلب عاشقمان را حراس نیستی خراش می کند به ابدیت چرا نمی رسیم؟ بدن خسته مان را تراش نیستی تراش می کند به ابدیت چرا نمی رسیم؟ ::::::::::::::::::::::::::::::::::: از مدادهای رنگی کنارمان که سالهاست تمام گشته اند وجدا از هم کناری افتاده اند می پرسیم : تا ابد هنوزخیلی راه مانده است؟ ::::::::::::::::::::::::::::::::::: آن مداد ها ولی مرده اند به چشم بی فروغشان ولی یک کلام سرد باقی مانده است: «قوانین هندسی دروغ است» «دو خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند» «عاشقان بهم می رسند اگر خطا کنند!!» ما ولی عاشقانه بی خطا رسم می کنیم قوانین هندسی خدا کند به عهدشان وفا کنند :::::::::::::::::::::::::::::::::::
دوست داررررررررررررررررررررررررررررم
کفشهایت پر است از رفتن مثل آدم بزرگها شده ای تلخ، بی حوصله، عبوس انگار تازه از خواب صبح پا شده ای گفته بودی نمی شوی،اما... شدنش مثل آب خوردن بود. تو نمی خواستی قبول کنی، آخرش مثل روز روشن بود. گرچه روزی شکسته خواهی شد.مثل آینه سخت مغروری، رو به رویم نشسته ای اما،مثل عکس گذشته ها دوری. مثل روز قدم زدن در باد، دست گرم تو دور گردن من مثل روزی که صبر تو کم شد مثل پاییز و قهر کردن من مثل هر روز قصه گفتن من،از همان چیزهای تکراری تلفن های بی دلیل و سکوت روزهای سفید بیکاری دور از این خاطرات غمگین شو غرق در شروع و حال باش و برو من امیدم به بازگشتن توست تو ولی بی خیال باش و برو
|
About![]()
Home
|