تبليغاتX
عشق منهای وفا

عشق منهای وفا

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن


 

به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم

لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو

من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم

خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم

عشق من تو در چه حالي

+نوشته شده در 87/06/31ساعت19:29توسط مهسان | |

 

اینجا در قلب من حد و مرز برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد!؟

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

           بگو معنی تمرین چیست؟

 بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟!                             

بریدن از خودم را؟؟؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی......

از من نپرس که اشک هایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد.

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند.

نگاهت را از چشمم بر ندار

مرا از من نگیر!

هوای سرد اینجا را دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم...

 

+نوشته شده در 87/06/29ساعت16:30توسط مهسان | |

زندگی آینه ای نیم قد است

که برای دیدن تمام خود،خم شدنت اجباریست.

زندگی بازی مسخره و قشنگ و سختی ست،

که در آخر بازی برای همه بازیکنان جایزه مرگ است.

"""چه کسی چون من دیوانه شده خسته از این بازی و بهر جایزه دلتنگ است!؟"""

+نوشته شده در 87/06/27ساعت15:18توسط مهسان | |

پیاز مداح میوه هاست.

تنها خودکشی بدون مرگ،ازدواج است.

تنها مکانی که در ایران ران و سینه در دید عموم مردم است، مرغ فروشی هاست.

کلاغ،خواننده پاپ پرندگان است.

امیدوارم وقتی مرا دفن کردند،زیر خاک خفه نشوم.

تیک تاک ساعت ملودی گذشت عمر است.

آخرین مد لباس آدم ها کفن است.

امیدوارم سئوالات شب اول قبر چهار گزینه ای باشد.

تخم مرغ تنها خوراکی است که در ایران نمی توان در آن تقلب کرد.

برای اینکه قلبم را به سرقت نبرند آن را با سنجاق قفلی به روده ام بستم.

وقتی باران به خواستگاری برف آمد،برف از خجالت آب شد.

تنها چیزی که در دهان خانم ها بند میشود،آدامس است.

+نوشته شده در 87/06/27ساعت1:5توسط مهسان | |

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

از عذاب دینم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از ما میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خورد های سرد را

 

 

+نوشته شده در 87/06/23ساعت22:33توسط مهسان | |