|
مثل هميشه فنجانم را نگاه كن،فالم را ببين،ديدي؟ باز هم مثل هميشه،بي چيز شدن در فالم بود. باز هم غم ميخواهد بر زندگي شيرينم سايه افكند. در سطر سطر نوشته هايم پيداست.در رنگ نگاهم جاي گرفته و در لحظه هايم جاريست. من از او گريزانم اما او هر لحظه به دنبال من مي آيد.باز هم غم قسمت فال مت شد، مثل هميشه. شرط عاشقي اگر دستم به ليلي و مجنون مي رسيد،مي دانستم چه بلايي بر سرشان بياورم كه اينگونه ما را آواره نكنند! تا اينگونه امروز برايم دليل نياوري كه شرط عاشقي در نرسيدن است. دلتان نشكند ديروز از دور او را ديدم،براي من دست تكان داد و من هم برايش دست تكان دادم، ولي او با دست تكان دادنش به من سلام مي كرد و من براي هميشه از او خداحافظي مي كردم. دلتان نشكند او حقش بود!!!
عاشقی یعنی که جان صید را بر لب رساندن عشق باید نزد تو تمرین صیادی ببیند از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست آن روز که تعلیم تو میکرد معلم بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟ با سایه تو را نمی پسندم عشق است و هزار بد گمانی! مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز عشق توام کاری هست روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا سایه هم ترسم تیاید دیگر از دنبال من ما در دل نگشاییم به روی همه کس این دل توست که در وی همه کس می گنجد
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکارش مکوش
تردید،نکردم هرگز در عشق تو عزیزم مهتاب دلنوازی تابیده ای،به قلبم سرشار از نیازم شاپرک سپیدم با تو به خود رسیدم زیبای بی رقیبم اشکم بهانه دارد من بی تو بی قرارم با این صدای خسته اسم تو رو میارم شبای روشن عشق از فاصله بیزارم ای آخرین ستاره! من هنوزم،بیدارم..... دوستت دارم آجی
روزگار قلبم را شکست، معشوقم داخل معده ام افتاد. عصاره ی ماه را گرفتند،و برای من معشوقم را ساختند. معشوقم که از دنیا رفت،قلبم یتیم شد. از رشته عمرم،برای معشوقم تن پوش بافتم. حتی در خواب غفلت هم خواب معشوقم را می بینم. ای کاش من هم می توانستم مانند آینه تصویرت را به آغوش بکشم.
۱ـ کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت هم بچسبانید.
۲ـ چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید. ۳ـ به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند. ۴ـ سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید.انگشت شست نمایانگر والدین است.انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسانها روزی ما را ترک خواهند کرد. ۵ـ مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید.سپس سعی کنید انگشت های دوم را را از هم جدا نمایید.انگشت دوم(انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند.این هم دلیلی است که آنها مارا ترک کنند. ۶ـ اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.انگشت های کوچک نماد فرزندان شما است.دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. ۷ـ انگشت های کوچک را هم بروی هم بگذارید و سعی کنید انگشتهای چهارم(همانها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل هستند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
عشق شباهت زیادی به سد دارد: اگر شکاف کوچکی در آن ایجاد شود که آب قطره قطره بتواند از آن عبور کند، این قطرات رفته رفته همه ی سد را فرو می ریزند. و هیچ کس قادر نخواهد بود نیروی آب را مهار کند. هنگامی که دیوارهای سد فرو می ریزند،عشق حاکم میشود و دیگر اهمیتی ندارد چه چیز ممکن یا غیر ممکن است! حتی اهمیت ندارد که آیا می توان معشوق را کنار خود نگه داشت یا نه! عشق ورزیدن یعنی از کف دادن اختیار.
اگرترکم کنی قلب مرا نیز با خود خواهی برد. و من بدون تو و در فراقت نمی دانم به کجا بروم. اگر مرا ترک کنی باز هم من هیچوقت فراموشت نخواهم کرد. و اینجا،تنها در اندیشه ی تو خواهم ماند. اگر مرا ترک کنی درد و غصه مرا خواهد بلعید. و دیگر حتی یک روز بدون تو زنده نخواهم ماند. اشکهایم دریایی پدید خواهند آورد که من بی وقفه در آن در انتظار زسیدن به تو شنا خواهم کرد. و این است دلیل بودن من من پایان عشقمان را تصور میکنم و اندیشیدن به اینکه تو روزی مرا ترک خواهی کرد مرا می ترساند. اگر مرا ترک کنی هر چه دارم از دست خواهم داد و من می دانم که دیگر کسی مثل تو را نخواهم یافت. AZ LONG AZ I AM WITH YOU IT DOSE NOT MATTER WHAT WE DO
نهر به نهر گفت:من تنها هستم با من بازي ميكني؟ نهر خنديد و قطره هاي آب را به سر و صورتش پاشيد. به نهر گفت:از گرما و كار طاقت فرسا خسته ام. نهر آغوش خنكش را باز كرد تا مرد جوان در آن شنا كند. به نهر گفت:آب آسيابم خشكيده،كمكم ميكني؟ نهر همه توانش را جمع كرد و پره هاي آسيابش را تكان داد. به نهر هيچ نگفت وآب نهر را خشكاند چون شنيده بود زير آن گنج عظيم پنهان است. وقتي مرد، نهر كه حالا آبراهه باريكي شده بود هنوز با مهرباني از كنار قبرش عبور مي كرد. تفاوت گل آفتابگردان کرشمه ای کرد و صورت زیبایش را به سوی آفتاب گرفت. لاله واژگون که با شرم سر به زیر انداخته بود،دلش خواست مثل آفتابگردان باشد. آفتابگردان گفت: اگر کرشمه مرا فقط آفتاب می خرد، شرم زیبای تو را بسیاری آرزومندند. اما لاله دلش هوایی شده بود و گوشش به این حرفا بدهکار نبود. گلبرگهای لطیفش را سمت خورشید چرخاند. اما گرمای شدید آفتاب لطافت برگهایش را گرفت و گلبرگهایش خشکید. انسان وقتی آمدم هیچ کس نفهمید از سوی او آمده ام. چون کودکان بی پروا بودم. یادم دادند که بترسم. ترس از دست دادن،حقیرم کرد و شوق آینده طماعم. دلم صاف بود که دروغ را قطره قطره در روحم چکاندند. کم کم خودم هم فراموش کردم سفیر چه کسی هستم و برای چه کاری آمده ام. صدای اذان صبح و انا لله در خانه پیچیده،دارند بالای سرم شیون می کنند. من همه چیز را به یاد آورده ام و در وجودم صدای گریه نوزاد یک روزه ای را می شنوم.
|
About![]()
Home
|