|
وقتی چشم چرانی میکنم،صدای نفرین معشوقم را از قلبم می شنوم. شغلش تجارت عشق بود،هر روز یک نفر را سر کیسه می کرد. قلبش مانند صندلی آرایشگاه بود،همه رور آن می نشستند. وقتی درباره ی عشق با عقلم مشورت می کنم،سلول های خاکستریم برایم کف می زنند. نگاهم را فقط با وجدانم به گردش می فرستم. با به دنیا آمدن یک نوزاد،آینده عزرائیل تامین می شود. امیدوارم لیاقت پروانه بودن روی گل سرخ قلبت را داشته باشم. وقتی معشوقم می گرید،دوست دارم خنده باشم تا روی لبانش بنشینم یعنی با یک تیر دو نشان بزنم. به اندازه ی صبر خدا دوستت دارم. معشوقم به مسافرت میرود،قلبم برایش آش پشت پا می پزد. وقتی قدم در کوی یار می گذارم،قلبم از پاهایم تشکر می کند. دو مگس عاشق هم بودند،در سرویس بهداشتی پارک وعده ی دیدار گذاشتند، تق! مگس کش حسودیش شد.
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه آسمان چشمت ابری می شد،باریدن میگرفتم ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای کاش می توانستم پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم.... آری، ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و هم قدم با تو بودم. ای کاش..... دوستت دارم
|
About![]()
Home
|